تبليغاتX
ماسه و کف

سلام

یه سال گذشت... یه سال از اولین شب یلدایی که باهم بودیم، با خودم فکر می کردم امسالم یه جوری می تونم با تو باشم حتی یک ساعت... یک دقیقه... اما... نه، نمی شه، هیچ وقت همه چیز اون جور که ما می خوایم پیش نمی ره

یادش به خیر پارسال یادته؟ من خونه نبودم رفتم یه جایی که بیشتر بتونم تو رو ببینم و راحت تر؛ شاید تا وقتی که شب شد و همه رفتن بیرون فکرشم نمی کردم که بتونم با تو باشم اما تو... وای عزیزم..چه مشتاق بودی مثل الان مثل همیشه، نمی دونم چند دقیقه طول کشید تا بیایی... من منتظر بودم ... منتظر

تو اومدی و منو بردی تا ستاره ها اون بالاها جایی که هیچکس دستش بهمون نرسه، شاید یک ساعت شایدم کمتر با هم بودیم، شاید بیشتر از اونی که لبامون حرف بزنه نگاهمون بود که حرف می زد، ولی یکی از بهترین شبای عمرم بود و بهترین شب یلدایی که داشتم، بعد از اون شب شبهای زیادی با هم بودیم شبهایی که هر کدوم برای من بهترینند ولی هیچ وقت اون شب یلدا اون نگاه ها اون بوی عطر و اون احساس شاعرانه رو فراموش نمی کنم تا وقتی که یک شب یلدای دیگه با هم باشیم شب یلدای 1384 بهترین شب یلداست

تو عکستو به من دادی عکسی که همیشه تو کیفمه همیشه همراهمه، پشتش نوشتی تو را جز عشق نخوانم تو را جز عشق ندانم زخود توانم و از تو جدا شدن نتوانم  شب یلدای خوبی داشته باشی  شب یلدای 1384 عشق من مگه می شه با وجود نازنین تو شب خوبی نداشته باشم؟؟؟؟؟؟؟مگه می شه؟؟؟؟؟؟؟ امکان نداره هر جا تو باشی هر گاه تو باشی همیشه من  بهترینها رو دارم

من دو تا شعر بهت دادم که به خاطر دومی ناراحت شدی اون روزا من شاید یه کم نا امید بودم شایدم فقط از شعر خوشم اومده بود

چه ستیز عبثی دارم من  مهرت از سینه نخواهد رفتن و تو چون مروارید در میان صدف هستی من جا داری گر چه می دانم من هرگز دلت از شوق و خیالم نتپیده ست هنوز... راست گو، راست تو چه خواهی کردن؟ دل چون شیشه ی من می شکنی؟

فکر می کنم منم بودم ناراحت می شدم

عزیزترینم امشب یه شب یلدای دیگه ست می خوام اون شعر پارسالو جبران کنم

 تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره ه می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لالای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
 به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود

عشق من، ماه تمام من به بلندای امشب دوستت دارم

شادیهایت به بلندای امشب و غمهایت به کوتاهی امروز باد

یلدا مبارک

 

tempfa.com نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 16:16 توسط عسل و عشاق | tempfa.com
 

نام: علي حاتمي                                                             
تاريخ تولد: 1323
تاريخ وفات: 14 آذر 1375
پدر
ليلا حاتمي (بازيگر)

متولد 1323در تهران.
ليسانس دانشكده هنرهاي دراماتيك.

با نويسندگي فيلمنامه هاي كوتاه تلويزيوني فعاليت خود را ‎آغاز كرد. اولين فيلم او (حسن كچل)، اولين فيلم موزيكال سينماي ايران ناميده شد.

مجموعه تلويزيوني ماندگار «هزاردستان» باعث ساخته شدن شهرك سينمايي توسط علي حاتمي شد.

علي حاتمي در حاليكه با بيماري دست و پنجه نرم مي كرد فيلم جهان پهلوان تختي را كليد زد. اما اجل مهلت نداد و اين فيلم همچنان نيمه كاره مانده است. خيليها عقيده دارند كه هيچكس جز علي حاتمي نمي توانست اين فيلم را تمام كند.

تندیس زنده یاد علی حاتمی رونمایی شد

مراسم دهمین سالروز درگذشت علی حاتمی هنرمند فقید سینمای ایران با رونمایی از تندیس او در سینما فرهنگ برگزار شد. در این مراسم که با حضور هنرمندان، مسوولان سینمایی و دوستداران حاتمی برگزار شد، ابتدا محمدمهدی دادگو از تهیه کنندگان سینما و از نزدیکان علی حاتمی خطاب به مسوولان فرهنگی، هنری و رسانه یی کشور گفت؛ عمده آثار ارزشمند علی حاتمی مانند همه سینماگران کشور بر روی نگاتیو ثبت شده است، این منبع و سرمایه اصلی سینمای ملی در حال نابودی است. دادگو گفت؛ نسل های آینده، مخاطبان بالقوه این آثار هستند. آنان را از این اتصال و تداوم فرهنگی و هنری محروم نکنید.

آثار علی حاتمی به صورت ویدئویی دیگر موجود نیست و به صورت نگاتیو جسته و گریخته است. دادگو در ادامه گفت؛ در کنار این گلایه ها خبر خوشی دارم. سلطان صاحبقران مجموعه تلویزیونی از یاد رفته یی از علی حاتمی است که حدود 35 سال پیش ساخته شد. این مجموعه از نخستین آثار جدی تلویزیون است که علی حاتمی در قطع سینمایی و به صورت سیاه و سفید ساخت.

وی افزود؛ سلطان صاحبقران می تواند نخستین موضوع برنامه یی باشد که پیش از این ذکر کردم. به ویژه آن که این مجموعه استعداد آن را داشت که دو فیلم سینمایی مستقل با موضوع میرزاتقی خان امیرکبیر و میرزا رضا کرمانی را از آن استخراج کرد و در عین حال سامان فنی و اجرای مناسب و درخشان مطابق روز به آن داد.

دادگو خبر از ارائه این آثار تا سال آینده داد و گفت؛ با همکاری و نظر مثبت مهندس ضرغامی ریاست سازمان صدا و سیما این پیشنهاد را تصویب کردند و امیدواریم با بهره گیری از این حمایت موثر و یاری یاران هنرمند علی حاتمی سال آینده حداقل یکی از این آثار را عرضه کنیم. مهندس جعفری جلوه معاون سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در این مراسم گفت؛ وقتی قرار شد برای سینمای ملی تاریخی بنویسیم دریافتیم باید تا عمق قرن پیش رفت و حتی با مدیریت به دیار باقی شتافته موزه سینما چنین قراری را گذاشتیم. وی از زنده یاد مهدی سلیمی یاد کرد و گفت؛ او همتی بلند داشت به ویژه در این اواخر، قرار بود کارهای متعددی انجام شود و یکی از آنها همین مراسم بود و اجرای تندیس علی حاتمی از مهمترین برنامه هایی است که در دستور کار ما قرار گرفت و امیدواریم با قدرت ادامه پیدا کند.

جعفری جلوه گفت؛ تندیس سه بزرگمرد موثر سینما را در دستور کار قرار دادیم؛ ابن هیثم نخستین کسی که اتاق تاریک را درست کرد، شهاب الدین سهروردی و علی حاتمی.

جعفری جلوه گفت؛ پاسداشت مرحوم حاتمی نشانی درست دادن به سینمای ملی است و اینکه این معنا نشان و آدرس به ناکجا آباد نمی دهد.

مراسم دهمین سالروز درگذشت زنده یاد علی حاتمی با رونمایی تندیس علی حاتمی در 45 سالگی، همان سال ها که در حال ساخت فیلم ماندنی مادر بود ، به پایان رسید.

تندیس علی حاتمی توسط حمید کنگرانی ساخته شده است و حدود یک ماه پیش هم تندیس عزت الله انتظامی (آقای بازیگر) از این هنرمند در خانه هنرمندان ایران رونمایی شد.

تندیس علی حاتمی با حضور جمشید مشایخی، زهرا حاتمی، کاظم فریبرزی و محمدمهدی دادگو بر روی صحنه رونمایی شد.

جمشید مشایخی با ذکر خاطره از علی حاتمی گفت؛ وقتی می بینم آثار هنری و فرهنگی ما را مردم یک کشور یا ده یی به نام برره که معلوم نیست کجای این نقشه است، اینگونه مطرح می کنند، متاسف می شوم. برره کجاست که دشمن فرهنگ ایران زمین شده است.

دراین مراسم محمود کلاری، کامبوزیا پرتوی، سیروس الوند، فرشته طائرپور، بهمن فرمان آرا، عزت الله انتظامی، محمدرسول زاده، جمشید مشایخی، ابوالحسن داودی، فریدون جیرانی، پوران درخشنده، امیرشهاب رضویان، مجتبی راعی، عزیز ساعتی، مسعود جعفری جوزانی، سعید پورصمیمی ، داریوش مهرجویی، علی مصفا، علیرضا رضاداد، ناصر شفق، احمد مسجدجامعی، لیلا و زهرا حاتمی و جمعی از هنرمندان سینمایی ایران حضور داشتند.

نمایش کلیپ عزیز ساعتی و پشت صحنه مجموعه تلویزیونی سلطان صاحبقران که حدود 35 سال قبل به کارگردانی زنده یاد روح الله امامی ساخته شده بود از دیگر برنامه های پخش شده این مراسم است.

دادگو در پایان مراسم نامه یی را که برای علی حاتمی به سبک مونولوگ های آثار خود او نوشته بود، قرائت کرد.

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 23:10 توسط عسل و عشاق | tempfa.com

سلام

بالاخره هم انتخابات تموم شد هم بازیهای آسیایی، چه انتخاباتی و چه بازیهایی...

از انتخابات هنوز خبر درست و حسابی ندارم می ترسم آخرش مثل یک سال و نیم پیش که احمدی نژادو از صندوق کشیدن بیرون امسالم همین آش و کاسه باشه یاد حرف یکی از آشناها افتادم یه پسر که سوم راهنماییه می گفت تو ریاست جمهوری هاشمی و کروبی بالا بودن اما خامنه ای اومد و گفت رای من 10 تا حساب می شه احمدی نژادو رو سر ما خراب کردن وقتی اینو گفت خیلی خندیدم و البته حرفشو تصحیح کردم خامنه ای گفته رایش هوارتا حساب می شه تا اونجایی که اینقدی نژاد بیاد بالا

نمی دونم چی میشه ما که رای ندادیم چون اینجا همه کاندیداها به فکر اینن که جیب خودشونو پر کنن کاری هم به مملکت و حزب و مردم ندارن اگه تهران بودم حتما رای می دادم امیدوارم دولت خدمتگزار و محبوب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مردم ( بخندید ) رای مردم رو خراب نکنه.

از انتخابات بگذریم دیگه تا این مملکت اونی بشه که ما می خوایم...

بازیهای آسیایی: وای وای که چقدر راجبش حرف زدن و وعده وعید به مردم دادن( قبل از بازیها )

بازیها شروع شد ما هم عرق ملیمون گل کرد و نشستیم هوارتا مدالمونو ببینیم اما چی شد؟ هیچی افتضاح گند زدن

اونقد سر خورده شدم که قید دیدن بازیها رو زدم همه نشستن تا رضا زاده بیاد مدال بگیره

تنها مدال طلایی که به دلم نشست مدال یوسف کرمی بود بعدم احسان حدادی در ضمن بدم نمی اومد تا دوحه برم و حال این عربای درازگوشو بگیرم هم خودشونو هم داورایی که اوردن نمیدونید که  سر این بی باک مردم و زنده شدم مثل خیلی از شماها دیگه داشت اشکم در می اومد

بازیها رو دیگه پیگیری نکردم امروز که شنیدم 11 تا طلا گرفتیم گفتم خب بازم بد نیست

دلم به حال ورزشکارای بیچاره ایران می سوزه اگه دولت یه کم از اون پولایی که میده به ... تا حمایتش کنن خرج امکانات و اردوهای ورزشکارا می کرد ما هیچی از چینی های چشم بادومی کم نداشتیم همین چند روز پیش 250 هزار دلار به حماس دادن نمی گیم ندن اما به قول معروف چراغی که به خونه رواست به مسجد روا نیست بابا کاری به ورزشم نداشته باشن ولی واقعاً مردم ما تو رفاه غوطه ورن که پولای نفتی که مال اوناست زیر پای اوناست می دن به بقیه...؟

 نمی دونم شما چی می گید؟

 

خب این دو تا پست یه کم سیاسی شد بذارید یه sms بذارم براتون

خداوند هيچ موقع از توسوال نمي كنه چه نو ع ماشيني روندي؟ اما حتما از تو خواهد پرسيد چند نفر پياده را به مقصد رساندي....... قابل توجه دخترها كه هر چي بوق ميزني ناز ميكنن...... نميدونن هدف پسرها الهيه

به همتون خوش بگذره نظر یادتون نره

 

tempfa.com نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 22:40 توسط عسل و عشاق | tempfa.com
 

سلام

بهم گفتن اگه از شریعتی بذارم وبمو می بندن به خصوص همچین چیزی رو نمی دونم فکر نمی کنم خبر به جایی برسه که بخوان وبو ببندن و فکر نمی کنم ... بگذریم فکر می کنم تو همچین موقعیتی لازم بود اینو بذارم با این مثلا انتخابات و... مثلا دمکراسی و... تو رو خدا اونایی که کاندید شدن دیدید؟ وای به حال ما که شهرو باید بدیم دست اینا

حکومت مذهبی رژيمی است که در آن به جای رجال سياسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سياسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت ديگر حکومت مذهبی يعنی حکومت روحانيون بر ملت. آثار طبيعی چنين حکومتی يکی استبداد است ، زيرا روحانی خود را جانشين خدا و مجری اوامر او در زمين می داند و در چنين صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند . يک زعيم روحانی خود را بخودی خود زعيم ميداند ، به اعتبار اينکه روحانی است و عالم دين ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصويب جمهور مردم ؛ بنابراين يک حاکم غير مسئول است و اين مادر استبداد و ديکتاتوری فردی است و چون خود   را سايه و نماينده خدا می داند ، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزی ترديد به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن  می پندارد . گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پيروان مذاهب ديگر ، حتی حق حيات نيز قائل نيست . آنها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دين و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل الهی تلقی می کنند.

دکتر شریعتی - مجموعه آثار - 22

اى ايران اى مرز پر گهر

اى خاكت سرچشمه هنر

دور از تو انديشه بدان‏

پاينده مانى تو جاودان‏

اى دشمن ار تو سنگ خاره‏اى من آهنم‏

جان من فداى خاك پاك ميهنم‏

مهر تو چون شد پيشه‏ام‏

دور از تو نيست انديشه‏ام‏

در راه تو كى ارزشى دارد اين جان ما                                   حسین گل گلاب

پاينده باد خاك ايران ما                                                              

سنگ كوهت درُّ و گوهر است‏                                                    

خاك دشتت بهتر از زر است‏                                               

مهرت از دل كى برون كنم‏

بر گو بى‏مهر تو چون كنم‏

تا گردش جهان و دور آسمان بپاست‏

نور ايزدى هميشه رهنماى ماست‏

مهر تو چون شد پيشه‏ام‏

دور از تو نيست انديشه‏ام‏

در راه تو كى ارزشى دارد اين جان ما

پاينده باد خاك ايران ما

tempfa.com نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 0:40 توسط عسل و عشاق | tempfa.com

جبار باغچه بان 
   جبار عسکر زاده، معروف به باغچه بان، در سال 1264 ه ش، در شهر «ايروان» قفقاز به دنیا آمد. جد او رضا نام داشت و از اهالي تبريز بود. پدرش «عسکر» نام داشت و در ايروان معماری و قنادی می كرد.  
باغچه بان تحصیلات خود را در ایروان به پایان رسانید و سپس در همان شهر به تدریس مشغول شد. تدریس باعث شکفتن استعدادهای نهفته اش گردید و، پس ازمدتی، با تجارب فراوان و برنامه های خوب به ایران آمد.
 در جوانی، از خبرنگاران روزنامه های قفقاز و از فكاهی نويسان و شاعران روزنامه فكاهی «ملانصرالدين» بود. درسال 1291، در ایروان مدير مجله فكاهی «لك لك» شد.
در سال 1303، نخستین کودکستان ایرانی را، با نام «باغچه اطفال»، در تبریز تأسیس کرد. در همان سال، سه کودک ناشنوا نیز در این مدرسه ثبت نام کردند. این آغازی بود برای باغچه بان تا بتواند سخن گفتن را به این کودکان بیاموزد و، برای تعلیم خواندن و نوشتن به کودکان و نوسوادان، روشی را در تعلیم الفبا ابداع کرد که امروزه در سراسر کشور رایج است.
در سال 1312، اولین مدرسه کودکان ناشنوا در تهران به همت باغچه بان تأسیس شد. تنها شاگرد این مدرسه دختری بود که «سوفيا لبنان» نام داشت و پدرش چهار صندلي و يك ميز كار كرده به دبستان هديه كرده بود. با  همين يك شاگرد، كلاس برقرار شد.
باغچه بان، در اواخر نخستين سال تأسيس دبستان، اسبابی به نام «تلتون گنگ» اختراع كرد كه كرولالها، با گرفتن ميله آن به دندان، مي توانستند از طريق استخوان فك ارتعاشات صوتي را دريابند. (اين دستگاه در 22 بهمن 1312 ، تحت شماره 118 ،در اداره ثبت شركتها، به نام باغچه بان به ثبت رسید.)
باغچه بان، برای هموار کردن راه زبان آموزی کودکان ناشنوا، روشی را انتخاب کرد که در سراسر جهان با نام «الفبای گویای باغچه بان» و به عنوان پیشرفته ترین روش شناخته شده است. با تلاش این مبتکر پرتلاش بود که ناشنوایان کشور نیز توانستند با دنیای اطراف خود و انسانهای دیگر تماس برقرار کنند.
  درسال 1312، باغچه بان با مشورت و ياری چند تن از دوستانش، مبالغی را در راه تأسيس «جمعيت حمايت كودكان كرولال» هزينه كرد و، با دعوت عده ای از رجال و مردم نیکوکار، به تأسيس اين جمعيت مبادرت ورزيد. دعوت او اجابت و جمعيت تشكيل شد.  اساسنامه ای نيز تنظيم گردید و به ثبت رسيد. تنها كار مهمی كه هیئت دولت وقت كرد اين بود كه، به پيشنهاد باغچه بان، از وزارت دارایی بخواهد تا برای ساختن دبستانی برای كرولالها  2 هزار متر از اراضی يوسف آباد را مجانی در اختيار جمعيت بگذارد. وزارت دارايی نیز با اعطای زمين موافقت كرد.
 سالهاي بين 1332 و 1336 براي دبستان كرولالها زندگی جديدي محسوب می شد. دوره يكساله تربيت معلم در دبستان تشكيل شد و 5 نفر از پسران دانشسرای مقدماتی اسم نويسی كردند و از طرف وزارت فرهنگ برای آموزگاری در دبستان منصوب شدند.
درسال 1334، كار احداث ساختمان در يوسف آباد تهران آغاز شد و پس از 2سال پایان یافت. باغچه بان با تصميم هيئت مديره جمعيت، مبني بر انتقال دبستان به مكان جديد، مخالف بود؛ زیرا ساختمان جديد فقط ظاهری زيبا داشت و در باطن بسيار محدود بود و امکانات خوبی برای دانش آموزان ناشنوا نداشت؛ اما به هرحال، اين انتقال صورت گرفت.
 با ابتكار و پشتكار «جبار باغچه بان» امروزه «مجتمع آموزشی باغچه بان» شهرت بين المللي يافته است. از وی کتابهایی در دست است که برخی از آنها عبارت اند از: «اسرار تعلیم و تربیت»، «الفبای آسان»، «برنامه کار آموزگار»، «زندگی کودکان»، «بابا برفی»، «شیر و باغبان»، «درخت مروارید».
سرانجام، جبار باغچه بان، در چهارم آذر 1345، در هشتاد و یک سالگی و در تهران، دار فانی را وداع گفت. او را در «ابن بابویه» به خاک سپردند.

tempfa.com نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 21:36 توسط عسل و عشاق | tempfa.com

و همانا گاو را آفريديم تا انسان هيچ وقت احساس نكند خيلي نفهم است.
و الاغ را آفريديم تا خوشحال باشد كه از انسان خرتر هم هست.
و موش را تا فكر نكند خيلي ترسوست
و ميمون را تا هيچ وقت احساس نكند فقط اوست كه بي‌دليل مي‌خندد.
و همانا انسان را آفريديم و به او عقل داديم و دستور داديم برود آدم شود.
و دو هزار سال فكر كرد و آدم نشد.
و فرشتگان گزارش دادند كه از گاو نفهم‌تر، از الاغ خرتر و از موش ترسوتر است.
و بعد ازآن همه ميمونها مطمئن شدند كه بي‌دليل نمي‌خندند.
 و خداوند داناست، و زندگي زيباست و شما نمي‌دانيد.
و خداوند تواناست، و همانا شما را آفريديم چون زورمان مي‌رسيد
اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، انقدر زور نزنيد، زورتان نمي‌رسد.
و اين همين است كه هست، اگر نمي‌خواهيد، برويد بميريد
و اگر مي‌خواهيد، پس ديگر نق نزنيد
و آنقدر فكر نكنيد، كارتان را بكنيد، و با خودتان حال كنيد، شايد رستگار شويد.

اینو تو یه وبلاگ دیدم فکر کنم شبهای روشن بود ادرسش یادم رفته شرمنده پیداش کردم می ذارمش حتما

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 23:3 توسط عسل و عشاق | tempfa.com
ماهي هميشه تشنه ام
در زلال لطف بيكران تو .
مي برد مرا به هر كجا كه ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو

زير بال مرغكان خنده هات
زير آفتاب داغ بوسه هات
- اي زلال پاك ! -
جرعه جرعه جرعه مي كشم تو را به كام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !

اي هميشه خوب !
اي هميشه آشنا !
هر طرف كه مي كنم نگاه ،
تا همه كرانه هاي دور ،
عطر و خنده و ترانه مي كند شنا
در ميان بازوان تو !

ماهي هميشه تشنه ام
اي زلال تابناك !
يك نفس اگر مرا به حال خود رها كني
ماهي تو جان سپرده روي خاك !                             فریدون مشیری
tempfa.com نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت 18:20 توسط عسل و عشاق | tempfa.com
 

ای چاپار با داشتن یک شکم گنده و 50 سال عمر از آنهایی بود که عقیده داشت، مرد زن‌دار هرقدر هم زنش خوشگل باشد، اگر گاهگاه به بازار آزاد ناخونک نزد خیلی احمق است!

آقای چاپار معتقد بود، اصولاً کلمه‌ی نجابت، زن دوستی، و محبت خانوادگی و این قبیل مزخرفات (البته به عقیده‌ی آقای چاپار) برای خر کردن مردهاست. وگرنه اگر کسی حقیقتاً شعور داشته باشد، دو دفعه پشت سر هم یکجور خوراک نمی‌خورد.

میگویند «زوجه» که خوشگل شد، دور «رفیقه» را باید خط کشید. ولی آقای چاپار عقیده داشت کله پاچه و «جغور بغور» خیابان از چلو خورشت معطری که در خانه می‌پزند زیادتر زیر دندان آدم مزه می‌کند!

خلاصه سرتان را درد نیاورم، تمام این مقدمه ها را چیدم که خدمتتان عرض کنم، آقای چاپار سوزاک گرفته بود! یعین منطق بالا، طبیعتاً سوزاک و «غیره» می‌آورد!

سوزاک هم که این روزها عیب نیست و بدون آن مردانگی را کامل نمی‌دانند و تازه آقای چاپار پکر بود چرا بیست و پنج سال قبل سوزاک نگرفته است که پیش سر و همسر مردانگیش مسجل شده باشد!!

ولی دلش خوش بود که «ماهی را هر وقت از آب بگیرد تازه است». از این گذشته به سلامتی هرچه سوزاکی است: از هر صد نفر دکتر که در تهران تابلو زده‌اند، 78 نفرشان از تصدق سر «امراض تناسلی» نااهلها نان می‌خورند و از بس قشنگ اعلان می‌کنند که آدم هوس می کند سوزاک بگیرد!

زیاد حاشیه رفتم، آنهم حاشیه رفتی که قلم را به بی‌حیایی می‌کشاند.

خوشمزگی داستان ما از اینجا سشوع می‌شود که آقای چاپار به آقای دکتر مراجعه می‌کند و آقای دکتر هم بر حسب معمول دستور می‌دهد، ادرارش را تجزیه کنند و صورت تجزیه را بیاورند.

چاپار وقتی از آزمایش به منزل برگشت (برخلاف عادت 50 ساله‌اش!) به زحمت در یک شیشه ادکلن کارخانه‌ی «معطر» ادرار کرد و یک چوب پنبه هم سرش گذاشت و (بدون خجالت) دخترش را صدا کرد و شیشه را دستش داد و گفت به آزمایشگاه ببرد.

مریم دختر 16 ساله و زیبای آقای چاپار شیشه‌ی ادرار را لای کاغذ روزنامه پیچیده از خانه خارج شد.

تصدیق بفرمایید پدر خانواده وقتی بی‌بند و بار شد، باقی اعضای خانواده هم به سرعت فاسد می‌شوند. ولی زودتر از همه "دختر منزل" پالانش کج می‌شود. بی‌جهت نیست که به زنها می‌گویند جنس "لطیف"!

مریم از خانه خارج شد ولی از بس سرگرم نظربازی بود، سرپیچ خیابان وقتی خواست به یکی از جوانها یک «پدرسوخته»‌ی مصلحتی (!) بگوید پایش به سنگ گرفت و شیشه از دستش افتاد و شکست… و «امانتی پاپا» با تمام «گونوکوک»هایش بر خاک ریخت!

مریم مضطرب شد و تبسم از گوشه‌ی لبش ریخت. ولی آدمهای پررو (چه زن و چه مرد) علاج همه کار را با پررویی پیش می‌برند. برای مریم زیبا که دور از چشم پدر و مادر، یک جنین سه ماهه در شکم داشت، ریختن یک شیشه‌ی ادرار، چندان مهم نبود. با خونسردی از نزدیک‌ترین دواخانه یک شیشه‌ی خالی خرید و به منزل برگشت و مخفیانه از ادرار شخصی خود شیشه را پر کرد و به آزمایشگاه برد

دو روز بعد، وقتی ورقه آزمایشگاه به دست آقای چاپار رسید، اینطور نوشته بود:

«آقای محترم!

با کمال افتخار (و اطمینان) اطلاع می‌دهد که در تجزیه‌ی ادرار آن وجود محترم، علایم حاملگی کاملاً نمایان است!»

الآن مدتها از این قضیه می‌گذرد و هنوز آقای چاپار نفهمیده است که چرا وقتی آدم سوزاک می‌گیرد و ادرارش را تجزیه می‌کنند، علایم آبستنی آشکار می‌شود؟! 

 

          

  ماخذ:http://www.zabghar.com/namakdoon

tempfa.com نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 5:13 توسط عسل و عشاق | tempfa.com

سلام

می خواستم راجع به خیلی چیزا بنویسم یه عالمه حرف داشتم اما امروز ظهر از فرط بیکاری شبکه های تلویزیونو عوض می کردم که چشمم افتاد به رسول ملا قلی پور. می شناسینش که کارگردان میم مثل مادر. مشتاق شدم که ببینم چیه اکبر نبوی هم دیدم کسی که برنامه ها و نقداشو خیلی دوست دارم. برداشت دو بود بعد از مدتها یه فیلم خوب و در نتیجه برداشت دوییها هم به فکر افتاده بودن.

چند تا از نقدای میم مثل مادرو خونده بودم از کارای ملاقلی پور و گلشیفته فراهانی همیشه خوشم اومده ( درست برعکس خواهرش شقایق که اصلا از کاراش خوشم نمی یاد ) همون چندتا تیکه از فیلمو که دیدم به نظرم قشنگ اومده فکر می کنم باید برم حتما ببینمش اونم تو سینما حتما هم با لی لی بیت. تنها فیلمی که با هم دیدیم می دونستم تا یکی دو ساعت دیگه از هم جدا می شیم سرم رو شونش بود نفهمید که گریه می کردم. اون فیلم کمدی بود گریه نداشت اما این یکی حتی وقتی ملا قلی پور راجع بهش صحبت می کرد اشکم در اومده بود...

خب اصلا قصد نداشتم اینا رو بگم یه جمله یه خاطره از ملا قلی پور شنیدم می خواستم اونو بگم. می گفت وقتی با گلشیفته، همسرش، علی کوچولو و بچه های آسایشگاهی که تو فیلم بازی کرده بودن رفتن سینما فرهنگ که همراه با مردم فیلمو ببینن بچه های آسایشگاه قبل از فیلم در گوشش گفتن عمو رسول، آقا رسول، آقای ملا قلی پور حالا که تو فیلم بازی کردیم حالا که مردم ما رو تو سینما می بینن حالا پدر مادرامون میان دنبالمون؟...

وای خدا اصلا نمی دونم چی بگم یا به چی فکر کنم

ما قدر چیزایی رو که داریم می دونیم؟ اگه شب و روزم خدا رو شکر کنیم فقط به خاطر سلامتیمون، به خاطر پدرمون، به خاطر مادرمون، به خاطر همه تواناییهایی که داریم، به خاطر عشقمون بازم کمه.

نظر شما چیه؟

راستی دیروز عصر شبکه اصفهان کارتون بلفی و لی لی بیتو گذاشت نمی دونید چه حس خوبی داشتم  رفتم به اون روزا که تو عالم بچگی عاشق لی لی بیت بودم.

یه اصلاحیه هم باید بدم لی لی بیت 74 روز از من بزرگتره نه 77 روز.

tempfa.com نوشته شده در جمعه سوم آذر 1385ساعت 9:43 توسط عسل و عشاق | tempfa.com

بچه‌ها سرِکلاس بودند. ساعت "درس اخلاق" بود.

- بچه‌ها...، اخلاق چیزبسیار خوبیه...، هیچکس آدمِ بداخلاق رو دوست نداره...، آدم بداخلاق یعنی آدم بد...، آدم خوش اخ...

- آقا از دسّ ِ این کامران...

- ساکت...کافیه دیگه. چی داشتم می‌گفتم؟...آها: آدم باید دارای اخلاق پسندیده باشه...، فواید اخلاق خیلی زیاده...، اونقدر زیاده که نمی‌شه شمرد...، اگه آدم بداخلاق باشه خیلی بده...

- چرا آقا ؟

- چون که همه بهش می‌گن بد اخلاق. بداخلاقی خیلی بد چیزیه بچه‌ها...، اینه که هرکسی باید سعی کنه صاحب اخلاق حسنه...، یکی از دلایل خوبی اخلاق اینه که جزو برنامه درسی مدارسه...، اگه اخلاق بد چیزی بود که تو مدرسه‌ها درس نمی‌دادن ...، مگه نه بچه‌ها؟...، مگه ممکنه که چیز بد هم تو مدرسه‌ها یاد بدن؟ ...، بله...، اخلاق...، چی گفته بودم؟

- گفته بودین: خوب چیزیه، آقا

- بله ...، خوب چیزیه...، خیلی هم خوب چیزیه...، اگه بگید: چرا خوب چیزیه؟ باید بهتون بگم: برای این که تمام بزرگان و مشاهیر جهان عقیده‌شون اینه که اخلاق چیز خوبیه...، اخ...

- آقا یه چیزی به این فریدون نمی‌گین؟

- چیه؟ چه خبره؟

- آقا پاشو از اون پشت می‌آره از زیر نیمکت می‌زنه بما...

- ساکت...، کافیه دیگه...، گوش بدید، می‌خوام از تو کتاب براتون بخونم تا ببینید که اخلاق چه جور چیزیه...، نوشته که : "اخلاق بمعنی اعم یعنی رفتار موافق با اصول اجتماعی، احترام به سنن و رعایت قوانین..." حالا فهمیدید یانه؟ یعنی شما باید به اصول اجتماعی که وابسته باون هستید احترام بذارید...، نباید کاری که مخالف اون اصولی که مورد تأیید اکثریت هست انجام بدید...، باید از محیطی که درش زندگی می‌کنید یاد بگیرید. باید از بزرگترهاتون درس بگیرید، باید ببینید اون‌ها چی کار می‌کنن...، چه جوری رفتار می‌کنن...، شماهم همونجور باشید و همونجور رفتار کنید...، پاشو ببینم "سوسن" ...،بگو ببینم: روغن تقلبی درست کردن، دوای فاسد به مردم دادن چه جور کاریه؟

- خیلی خوب کاریه، آقا

- خیلی خوب کاریه؟

- بله آقا...، چون که این کار موافق با اصول اخلاقیه...، چون که باید به سنت‌ها احترام گذاشت...، چون که نباید با اصولی که مورد تأیید اکثریت هست مخالفت کرد...، چون...

- بشین، بشین، این حرف‌ها چیه می‌زنی؟

- بخدا راس گفتیم آقا...، تو محله ما بقال و دوافروش و دکتر و سبزی‌فروش همه‌شون تقلّب می‌کنن، گرون می‌فروشن، جنس فاسد می‌دن، کره تقلبی درست می‌کنن...، باباجونم یه دوستی دارن که خیلی آدم پولداریه، باباجونم می‌گفتن بازارسیاه درست کرده...، یه شب مارو خونه‌شون دعوت کرده بودن. همون آقاهه بمن می‌گفت: "باحسن اخلاق هرچیزی رو می‌شه بدست آورد" من وقتی بزرگ شدم حتماً خوش اخلاق می‌شم، چون‌که می‌خوام پولدار بشم. این بابای من خیلی مرد بداخلاقیه.

- بشین. آدم به پدرش...

- واسه چی نگیم آقا؟...، بد اخلاقه، خیلی هم بد اخلاقه، چون‌که کرایه خونه رو نمی‌ده...

- بشین سوسن...، ساکت شو...، بچه‌های خوب هیچوقت از اصول اخلاقی تجاوز نمی‌کنن.

- آقا ما بگیم؟

- بگو.

- عموجان من می‌گن: دولتی سرِ همین اخلاقه که همیشه هفتمون گروی هشتمون بوده و هیچوقت دستمون به دهنمون نرسیده...، من باید بداخلاق باشم...آ

- ساکت...، کافیه...، اگه آدم بد اخلاق باشه مردم بهش چی می‌گن؟ می‌دونین مردم به آدم بد اخلاق چی می‌گن؟ همه باهم جواب بدین، چی می‌گن

- می‌گن بد اخلاقه.

- حالا دیدید؟...، آدم بداخلاق اگه میلیون‌ها ثروت هم داشته باشه براش چه فایده‌ای داره؟

- آقا ما بگیم؟

- بگو

- راحت زندگی می‌کنه.

- نه خیر...، اینطور نیست...، آدم باید وجدانش راحت باشه...، همه بزرگان معتقد به اخلاق بودن.

- قدیما اونجور بوده آقا...، تومحله ما یه آدم بزرگی هست که سه‌تا ماشین کادیلاک آخرین مدل داره، زراعت پنبه و...

- بشین من گفتم آدم‌های بزرگ...، یعنی دانشمندان، هنرمندان و متفکرین بزرگ، مثلاً سقراط، مثلاً...

- آقا ما سقراطو می‌شناسیم.

- البته که باید بشناسی...، همه اونو می‌شناسن...خب، بگو سقراط کیه؟

- اطوکشه آقا...، دوکون اطوکشی و لکه گیری داره، دوکونش هم سرِ کوچه ماس...، امّا پولدار نیست، ازاون خیلی خوش‌اخلاق‌هاشم می‌شناسم...

- منظورمن سقراط فیلسوف یونانه...، منظور من اینه که شماها هم باید مثل سقراط، مثل گالیله معتقد به اصول اخلاق باشین.

- آقا اون سقراطی که شما می‌گین، ازاون دوست بابای من که تاجر تیرآهنه خوش اخلاق‌تر بود؟

- بچه‌ها...، اخلاق با پول و ثروت هیچ ارتباطی نداره، اگه تاریخ بخونید می‌بینید کسانی بودن که از گرسنگی مرده‌ن و در عوض نذاشتن که دامن اخلاقشون لکه‌دار بشه...

- آقا پس اخلاق همچین تحفه‌ای هم نیست...

- نه، اخلاق چیز بسیار خوبیه، کسی که اخلاق داشت باشه شهامت داره، دروغ نمی‌گه...، چیزی رو که بنظرش راست باشه بدون ترس می‌گه... بله...

- آقا ما بگیم؟

- بگو

- دائی ما چیزهائی رو که بنظرش درست می‌اومد گفت از حزب اخراجش کردن...

- اون مطلب دیگه‌ایه...، من راجع به سیاست حرف نمی‌زنم، من دارم درس اخلاق می‌دم...، پاشو ببینم فرید...، دروغ چه جور چیزیه؟

- نمی‌دونم...

- ما بگیم آقا؟

- بگو

- خیلی خوب چیزیه آقا، بشرطی که بتونی خوب جا بزنی...، اگه تو خونه دروغ نگیم هرروز کتک می‌خوریم.

- پس من برای دیوار حرف می‌‌زدم؟ مگه نگفتم باید از رفتار بزرگترهاتون درس بگیرین؟ مگه نگفتم که شما باید مثل بزرگترهاتون باشید؟...

- آقا ماهم همین کار رو می‌کنیم، خواهرمون به مامانمون دروغ می‌گه، مامانمون به بابامون دروغ می‌گه، بابامون به طلبکارهاش دروغ می‌گه...هروقت طلبکار می‌آد درِ خونه، خودِ بابام می‌گه: برین بگین خونه نیست.

- برو بیرون بی‌تربیت.

- آقا خودتون گفتین آدم نباید دروغ بگه. ماهم راستشو گفتیم...

- بشین...بچه‌ها...،اینو باید بدونین که اخلاق فوق‌العاده خوب چیزیه...آدم باید سرِقولش واسه، اگه به کسی قول داد حتماً حتماً عمل کنه...

- آقا مابگیم؟

- بگو

- بابام می‌گفت یکی هست که – حالا اسم اون آقائی که بابام می‌گفتن یادم نیس.آره...، یکی هست که مرتب قول می‌ده هزینه زندگی رو بیاره پائین و مرتب می‌زنه زیر قولش...

- بشین...بشین، توچه کار داری به این کارها؟ ...آدم نباید به کاری که مربوط به خودش نیست دخالت کنه...، بچه‌ها...، دردنیا هیچ چیزی بخوبی اخلاق نیست...درباره اخلاق اونقدر کتاب نوشته شده که حد و حساب نداره. پیغمبر هم فرموده که اخلاق بهترین چیزهاست...، شما که دیگه از پیغمبر بیشتر نمی‌دونین. اخلاق نه فقط چیز خوبیه بلکه چیز عالی‌ییه...اونقدر خوبه که...خیلی چیز خوبیه...، به خدا چیز خوبیه...والله خوب چیزیه...، بجون بچه‌هام خیلی خوب چیزیه...،

- زررررررر زنگ می‌خورد و "آق معلم" عرقش را پاک کرده و نفسی عمیق و راحت می‌کشد.                                                          نویسنده:عزیز نسین

tempfa.com نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 7:41 توسط عسل و عشاق | tempfa.com