تبليغاتX
ماسه و کف

سلام

بله، به سلامتی و میمنتی جشن هسته ای هم گرفتیم! هسته چی، هلو؟ زردآلو؟ شایدم آلبالو که خوشمزه تره...

دیروز با لی لی بیت رفتیم بیرون گفت می خواد منو جایی بره که قبلا هم رفتیم عجله داشتم و نمی دونستم واسه چی داریم می ریم اونطرف. رفتیم و رفتیم حتی دورتر از اون جایی که قبلا با هم بودیم. بعد لی لی بیت گفت ضد هوایی ها رو ببین؛ من معمولا و متسفانه اصلا به جزییات توجه نمی کنم اگه 6-7 ماه تموم یه مسیرو با ماشین برم و بیام یه بار که باید آدرس بدم نمی تونم یا اگه بگن مثلا اون مغازه بزرگو تو اون مسیر دیدی یا نه می گم نه؛ راستش من فقط اون ساختمون بزرگ و سفیدو می دیدم تا اینکه نزدیکتر شدیم آره ضد هوایی ها رو دیدم بغل یکیشون یه چادر زده بودن نمی تونم بگم ضد هوایی ها چقدر از هم فاصله داشتن چون تو تخمین زدن فاصله هام تعریفی ندارم ولی نزدیک بودن چهار تاشو دیدیم مثل ضد هوایی ندیده ها؛ خب واقعا ندیده بودم؛ ذوق کرده بودم خواستم عکس بگیرم ولی لی لی بیت نذاشت خندید و گفت فکر می کنن جاسوسی! البته من بدم نمی اومد دستگیرم کنن و شکنجه و ... وای چه حالی می داد... لی لی بیت می گه می خوان اگه به نطنز حمله شد اینجا تو بیابون بزننش آها راستی اگه جاشو می خواین جاده فیض آباد باید برین و برین تا بهش برسین، اگه اون طرفا رفتید به منم خبر بدید.

ولی خداییش حیف شد عکس نگرفتم اگه این بار رفتیم از توماشینم که شده یه عکس می گیرم و می ذارم.

از بحث هسته ای بگذریم، قبلا چند تا آفلاین خوشگل داشتم که براتون می ذارم:

 

عشق كليد شهر قلب است به شرط آن كه قفل دلت هرز نباشد كه با هر كليدي باز شود

 

دوستت داشتم ...يادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتي كوچكي براي دوست داشتن ....رفتم تا بزرگ شوم ...اما انقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم

 

وقتی که ستاره باشی و بالای سرت سیاهی چه لطفی دارد؟ پس زمین باش تا آسمانت زیبا و پر ستاره شود

 

هميشه صداهاي بلند را مي شنويم،... پررنگها را مي بينيم،... سخت ها را مي خواهيم،... غافل از اينکه خوبها نرم مي آيند،....بي رنگ مي مانند،....و بي صدا مي روند

 

دقت کردین که همه چیز های خوب خانم هستند : خورشید خانم . پروانه خانم . مهتاب خانم . اما همه چیزای بد آقا هستند : آقا دزده. آقا گرگه . آقا غوله

 

برای لی لی بیت عزیزم:

وقتی تو نیستی گم می شه آفتاب

خاکستر می شه حریر مهتاب

از رفتنت من پر می شم از شب

شب دلهره شب اضطراب

وقتی تو نیستی دنیا شب می شه

شب از دل من شب تا همیشه

بی تو هر نفس تکرار ترسه

لحظه لحظه نیست نبض تشویشه

بی تو نه صدا مونده نه آواز

نه اشک غزل نه ناله ساز

بالی اگه هست از جنس کوهه

از رنگ خاک و حسرت پرواز

 

آفتاب من ، مهتاب من، ستاره من، آسمان من، ساز و آواز من، ماه تمام من هر نفسی که می کشم به یاد توست وقتی تو باشی نه خاکستری هست نه دلهره نه اضطراب نه تشویش و نه حسرت پرواز، تا همیشه با من باش مهربان من...

 

 

 

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 23:35 توسط عسل و عشاق | tempfa.com

سلام

امشب بعد از مدتها می خوام اپ کنم ولی نه مثل همیشه، قبلا با یه عالمه شور و شوق سعی می کردم از چیزایی بنویسم که همه رو شاد کنه الانم می خوام همونطور باشه ولی هیچ چیز اون جور که ما می خوایم نیست. روزگار بد جور ورق خورد ناگهان به یکباره هر چیزی که فکرشو نمی کردیم اتفاق افتاد... یه چیزایی هست که همیشه می بینی و شاید هر روز و هر جا، اما حتی یه لحظه به این فکر نمی کنی که برای تو هم اتفاق بیفته و بعد... هر چی دیواره یهو رو سرت آوار می شه، نمی خوای باور کنی، بی تفاوت تر از همیشه از کنار هر چیزی رد می شی، شنیدی که می گن با سیلی صورتشو سرخ نگه داشته، دقیقا همون کارو می کنی همه آدمای دور و برت با خودشون می گن یا پشت سرت یا حتی جلوی روت ( چه بی خیال چه بی فکر خب غم نداره...) و تو سرتاسر وجودت داغون می شه آروم آروم... نه به خاطر حرف اونا، دیگه به جایی رسیدی که حرف هیچ کسی برات مهم نیست ولی هر لحظه که می گذره می بینی باید باور کرد، دنیا تا بوده و هست همینه آدما می یان میرن حتی یادشون هم تو غبار روزا کمرنگ می شه...

تو هیچ کاری نمی تونی بکنی، فقط باید بمونی و شاید خیلی چیزای دیگه رو ببینی خوب یا بد، ولی یه چیز هست گاهی یک امید هر شب سیاهی رو روز می کنه با یه خورشید درخشان. وقتی کسی همراهت باشه که دوستش داری و دوستت داره همیشه یه روزنه امید هست. خدا کنه همه این روزنه امیدو داشته باشن.

لی لی بیت تنها کسیه که تو این دنیا دارم و نه یک روزنه امید که وجودش سرشار از عشق و گل و موسیقی و نور و امیده و امیدوارم تنها چیزی که دارم و می تونم بهش بدم یه کم فقط یه کم از محبتاشو جبران کنه.

 عشق من گوارای وجودت ماه تمام من

tempfa.com نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 22:15 توسط عسل و عشاق | tempfa.com
قاطعانه و به جرأت اعتقاد دارم كه اين بررسى يكى از اساسى‏ترين، پايه‏اى‏ترين و در عين حال سرنوشت‏سازترين لايه‏هاى‏روانشناسى رفتارى جامعه است كه تمامى اشاراتم در اين چند سطر آن هم با توجه به محدوديت دانش و ادعايم به قول مولانا، هم‏به‏قدر تشنگى بايد چشيدن از آب درياست.

از خصوصيات بارز و قطعى شهرنشينى و به اصطلاح امروزى‏ها جامعه‏ى مدنى، اثرگذارى هر يك از اعمال شهرنشينان در زندگى‏ديگر شهروندان است. اتومبيلى كه دود لوله اگزوزش فضا را تيره و تار مى‏كند. صداى بلندگوى اتومبيل تازه به دوران رسيده‏اى كه‏موزيك كر كننده‏اش را الزاماً به گوش رهگذرهاى دور و بَرش مى‏نشاند و هكذا فرقى نمى‏كند صداى بلندگوى عروسى و يا خداى ناكرده‏عزاى متظاهرانه‏ى همسايه‏ى چپ و يا راست ما ديگر يك امر خصوصى و شخصى تلقى نمى‏شود اين به «ما»ى دريافت كننده صدا هم‏مربوط مى‏شود مايى كه احتمالاً بيمار هم در خانه داريم و يا خانم و آقاى مسنى داريم كه با هزار بدبختى و قرص به خواب رفته‏اند و يافرقى نمى‏كند نيمه شب است خودمان بعد از يك روز سخت كارى مى‏خواهيم بخوابيم و اصلاً علاقه‏اى به هر دليل در مشاركت با جشن‏و يا عزاى همسايه نداريم. اينجا، اين در حد اختيارات فردى يك شهروند، مسئول يك شهروند متمدن و خداشناس واقعى نيست كه‏شانه‏هايش را از سر قدرت بالا بيندازد و بگويد به كسى چه مربوط است؟ و اگر گفت، اين را بايد جلوش ايستاد و به او اجازه نداد كه‏حقوق شهروندان يك شهرى را به مسخره بگيرد... خوب براى اين منظور چه بايد بكنيم؟ از براى هر يك نفر و يا يك خانه يك پليس‏انضباطى استخدام كنيم، و برايش «به پا» قرار دهيم؟ خوب اين كه نمى‏شود. تازه خود اين پليس‏ها هم به هر حال از همين آدم‏ها انتخاب‏شده‏اند، كه در بسيارى از مواقع نياز به بازدارى از اين اعمال دارند. پليس ما هم در موارد بسيار وقتى سر پست خسته است علاوه بر اينكه‏سيگار مى‏كشد، ته سيگارش را در همين خيابان مى‏اندازد... پس چه كنيم؟... جواب خيلى ساده است «فرهنگ اعتراض» را توسط خودمردم گسترش بدهيم. مدام نگوئيم به من چه؟ و به تو چه؟ باور كنيم كه خيلى هم مربوط است. متأسفانه اكثر مردم گمان مى‏كننداعتراضات الزاماً بايد از سوى مأمورين حكومتى و دولتى باشد. وقتى به خانم بسيار شيك و لابد تحصيل كرده‏اى كه جلو چشم من‏پوست پرتقال‏هاى مصرف شده‏اش را از ماشين آخرين مدلش توى جوى خيابان ريخت اعتراض كردم با قيافه جدّى و خيلى متعجب ازمن پرسيد... اِوا ببخشيد مگر شما مأمور شهردارى هستيد؟ يعنى واقعاً حقى براى اين اعتراض من قائل نبود. معترض حتماً بايد يونيفرم‏نارنجى حكومتى داشته باشد، يعنى به نوعى وابسته به حكومت باشد تا مردم گوش به اعتراضش بدهند. و يا به عبارتى از او حساب‏ببرند... صفحه حوادث روزنامه‏ها را نگاه كند، مملّو است از پليس‏هاى قلابى كلاهبردار، وابسته‏هاى اطلاعاتى بى‏هويت، و ضابطين‏غيرقانونى كه بنام حكومت به كار شيادى مشغولند. چرا؟ براى اينكه تقريباً اطمينان دارند كه مورد سوءظن و اعتراض مردم قرار نخواهندگرفت. و اين نقيصه مطمئناً رفع نخواهد شد مگر اين كه اين «فرهنگ اعتراض» و «نه» گفتن در وجود تك تك افراد نهادينه شود. بايد ازطفوليت كودكانمان را آموزش بدهيم كه در خانه در كودكستان، دبستان و همه جا خودشان را مسئول بدانند اگر خلافى از كسى مشاهده‏كردند مؤدبانه آنرا مورد سئوال قرار دهند. و اين آموزش و كار با يك بخشنامه و يا يك نصيحت تلويزيونى هم درست نمى‏شود. اين يك‏عزم ملى مى‏طلبد. كار دولت تنها هم نيست مضافاً اينكه هنوز غالب افراد اين كشور اعم از دولتى و يا غيردولتى هنوز فكر مى‏كنند كه «فرهنگ‏اعتراض» در جامعه يك سويش الزاماً بايد دولت‏ها باشد و عملكرد آنها و آنطرف ديگرش مردم.در صورتيكه اين‏طور نيست. دولتمردان عاقل‏تر آنهائى هستند كه مردم را در جهت اعتراض كردن‏و در نتيجه كاهش خواست‏هاى اشباع شده گاه خطرناكشان هدايت كنند و بسيارى از اعتراضات‏مردم را توسط خود همين مردم برطرف كنند. آنها بايد بدانند كه اگر از طريق رسانه‏هاى جمعى‏روزنامه‏ها، و فرستنده‏هاى متعدد سمعى و بصرى تحت اختيار جهت اين اعتراضات را به طرف‏خود همين مردم برگردانند به طرز باور نكردنى و چشم‏گيرى مشكلات دولت و نارضايتى مردم‏كاهش پيدا خواهد كرد. آنوقت ببينيد چه‏قدر كار همين دولت‏ها سبك خواهد شد. ديگر لازم‏نخواهد بود سر هر ورود ممنوعى يك پليس بگذارند. براى صرفه‏جوئى در آب سر هر شيرى‏يك نگهبان!! قرار بدهند. سازمان‏هاى عريض و طويل و اكثراً بى‏حاصل براى كنترل نرخ ارزاق وخدمات به‏وجود آورند تا براى پائين آوردن قيمت‏ها بخشنامه‏هاى تهديدى و بى‏محتوا توزيع‏نمايند.

اين روزها قطعاً خودتان بارها و بارها شاهد بوده‏ايد كه وقتى چند نفر دور هم جمع ميشونديكى از صحبت‏هاى جارى نيز گله از كيفيت بسيار پائين اتومبيل‏هاى ساخت كشور است‏روزنامه‏ها هم مملو است از اين‏گونه مطالب انتقادى يعنى تقريباً قبول كرده‏ايم كه وقتى اتومبيلى‏نو از كمپانى خريدارى كرديم معقولش اينست كه اول ببريمش به يك تعميرگاه شناخته شده وطبق يك ليست پيشنهادى اقلامى را كه تعميركار محترم ساخت وطنش مى‏نامد از ماشين جداكنيم و به جاى آن اقلام فرنگى آنهم از نوع تركى يا مالزيائى‏اش تهيه كنيم. حالا چرا كمپانى‏خودش اين كار را نمى‏كند كه به هر حال از كيسه اين ملت دوبار هزينه نشود آن مقوله ديگرى‏است ولى سؤال من اينجاست كه آيا از بين اين همه خريدار ناراضى تا به حال يك نفر شده كه‏همت بكند و وقت صرف كند و برود دادگسترى و يك عريضه عليه همين كارخانه سازنده‏بنويسد؟ نه بيخودى سرتان را تكان ندهيد و بگوئيد چه فايده؟ آيا يك نفر تا بحال اين كار را كرده‏كه نتيجه نگرفته؟ باور كنيد كه از خيل اين همه ناراضى مدعى اگر فقط يك درصد، تكرار مى‏كنم‏فقط يك درصدشان به دنبال احقاق حقشان باشند ظرف مدت يكسال كارخانه درست مى‏شود.باوركه اگر كمپانى‏هاى بنز و تويوتا و ولوو هم با چنين مشتريانى مهربان! و تسليم! روبروبودند كيفيت كارشان از ما هم بدتر بود.

تازه اين يك روى سكه است روى ديگرش كه قبلاً اتفاق افتاده، آگهى مى‏كنند كه فلان‏اتومبيل را كه در اكثر مواقع نمونه توليدى آنرا هم ندارند، يعنى عملاً نمى‏توانند توليدش راتضمين كنند و از تحويل آن اطمينان داشته باشند پيش فروش مى‏كنند. پس، ساخت اتومبيل‏معلوم نيست! رنگ معلوم نيست! قيمت معلوم نيست! تاريخ تحويل معلوم نيست! و... و... و بااين پيش شرطها كه مطمئناً در هيچ كجاى دنيا نظيرى بر آن نمى‏توانيم بيابيم. همين مردمى كه‏اين همه براى همين كارخانه‏ها نق ميزنند و فيلسوفانه سر تكان مى‏دهند با عجله ميروند توى‏صف مى‏ايستند و پول‏هاى بى‏زبانشان را تسليم مى‏كنند. عجب است ما از اين‏گونه رفتارهاى‏اجتماعى متضاد كم نداريم و عجب‏تر اينكه در مقابل اين رفتارهايمان چه انتظارات بزرگى كه ازخودمان و از مسئولينمان نداريم؟
                                                                                    دکتر حسن نراقی

tempfa.com نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 17:59 توسط عسل و عشاق | tempfa.com